شازده کوچولو
یه دختر و پسر کوچولویی بودن که همیشه با هم بازی می کردن و همراز همدیگه شده بودن. در حالیکه خونواده هاشون هیچ تناسبی با هم نداشتن. رفته رفته اون دو تا عاشق هم شدن و با هم ازدواج کردن و با هم به خوبی و با یه دنیا عشق زندگی می کردن! دختره خونه دار بود و پسره بادکنک فروش! بعد از یه مدتی تصمیم میگیرن که بچه دار بشن اما دختره نمی تونست بچه دار بشه و واسه اینکه غمگین و ناراحت و افسرده نشه با شوهرش تصمیم می گیرن پولاشونو جمع کنن تا بتونن به رویای کودکیشون برسن! اونا تمام تلاششونو می کنن اما هر بار که یکم پولاشون جمع می شد و به آرزوشون نزدیک می شدن یه اتفاقی می افته و مجبور می شن پس اندازشون رو برای یه کار دیگه ای مصرف کنن اما هیچکدوم از این قضیه ناراحت نبودن چون با عشق کنار هم زندگی می کردم. روزها و ماهها و سالها گذشت و اون دوتا با عشق فراوون پیر شدن اما هنوز رویای سفر به شهر آرزوهاشونو دنبال می کردن! پسره یه روز بلیط می خره که با زنش برن به سرزمین آرزوهاشون و تصمیم می گیره اونو سورپرایز کنه و با همسرش به پیک نیک بره و وقتی به مقصد رسیدن اونجا بلیطا رو بهش نشون بده! اما همسرش هیچوقت به بالای اون تپه نرسید که بتونه بلیطا رو ببینه! اونا پولدار نبودن و هیچوقت نتونستن به آرزوشون برسن اما تا آخر عمر عاشقونه و خوشبخت زندگی کردن و پیرمرد اینقدر زنشو دوست داشت و می خواست که اونو به آرزوش برسونه که تصمیم می گیره همه بادکنک هاشو باد کنه و با پرواز بادکنک ها خونه رو با تمام خاطره هاش ببره به سرزمین آرزوهای همسرش! + نوشت: کاش یاد بگیریم عاشقونه زندگی کنیم و لحظه هامونو از دست ندیم! عمر آدما خیلی کوتاهه! هرگز نگران این که قلب مردی را شکسته ای نباش, چون در بدترین حالت فقط رگ به رگ شده است.... دوست دختر دکتر شریعتی آدما شوخی شوخی به گنجشکا سنگ می زنن اما گنجشکا جدی جدی می میرند. آدما شوخی شوخی زخم زبون می زنن اما دلا جدی جدی می شکنن. تو شوخی شوخی به من لبخند می زنی اما من جدی جدی عاشقت می شم. نمی خوای شوخی شوخی باور کنی که جدی جدی دوست دارم. + نوشت: جدی جدی دوست دارم. +نوشت: کارام خیلی گره خورده دعا لازم دارم زیاد. +نوشت: ببخشید کم میام یا جواب محبتاتونو نمی دم! بی معرفت نیستم به خدا! جبران می کنم. +نوشت: کلا دلم خیلی گرفته. +نوشت: روز مادر با کلی تاخیر مبارک باشه. +نوشت: تولد دوستمم پیش پیش مبارک. +نوشت: ... سلام خیلی وقته که نیستم اما دلیلش کم لطفیم نبوده! گرفتار بودم و بعدشم که تعطیلات عید و سفر و عید دیدنیو خلاصه ... خوشحالم که بازم توانی دارم که بنویسم و در کنار همه دوستای خوبم باشم! خب امسال خیلی خوب شروع شد بعد از سالها ما هم عیدمونو تو خونه نشستیم و رفتیم سفر! شاهرود و گرگان! جای همتون خالی خیلی خوش گذشت البته بجز آخرش که از چشم هممون در اومد! در آخر امیدوارم سال ١٣٩٠ سالی سرشار از موفقیت و شادی و سلامتی برای همتون باشه! در پناه حق! دیگر هیچ زمینی را به امید مترسکی زیر کشت نخواهم برد، چرا که به چشم خویش دیده ام که یک آسمان کلاغ زیر چتر مترسک رقص باران را به نیشخند نشسته بودند. سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد . مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میکشد تامردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…! یکی قشنگیه منظره رو می بینه یکی کثیفیه پنجره رو! این تویی که تصمیم میگیری چی ببینی! امیدوارم همیشه قشنگ ببینی حتی از پشت یه پنجره کثیف! به اضافه نوشت١: من سعی کردم و دیدم اما خیلیا رو می شناسم که سعی می کنن نبینن! به اضافه نوشت٢: امروز روز خوبیه و من همش دارم شانس میارم! پس امروز روز شانس منه و امیدوارم واسه همه همینطور باشه و امیدوارم تا شب بازم شانس بیارم! به اضافه نوشت٣: از همه استادای محترم تقاضا می کنم یه رحمی به این دانشجوهای بدبخت بکنن و دست بالا نمره بدن! ما که قبول می شیم خداقل معدلامون بالا بشه از این تخفیف دانشجویی ها استفاده کنیم! دلم واسه بابام می سوزه خدایی! خدایا می دونم که خیلی وقتها فراموشت می کنم و اکثر وقتها با توپ پر و یه دنیا گله و اما و اگر و چرا یادت می افتم! اما اینبار واقعا اومدم بگم خیلی مخلصتم! بهت ایمان دارم و مطمئنم هر جا نتونم حقمو بگیرم تو حتما می گیریش! دوست دارم خدا خیلی زیاد! به اضافه نوشت: دوستای گلم می دونم که کم پیدا شدم و بهتون سر نمی زنم اما متاسفانه فرصتم خیلی کمه! شروع امتحانا و ژوژمان امونمو بریده و دیگه هیچ فرصتی برام نزاشته! به زودی از خجالت همتون در میام! یه مشکل بزرگ پیدا کردم که از همه دوستای خوبم می خوام جواب این سوالمو بدن! معیاراتون واسه ازدواج چیه و برای پیدا کردن همسر مورد علاقه تون چه راهی رو انتخاب می کنید!!!!؟ به اضافه نوشت: از روزی که فهمیدم مردم ما شخصیت آدما رو با سندهای توی کمدشون می سنجن از همه پولدارا (البته مثلا پولدارا) متنفر شدم!!!!!!!!! خوشحالم که تا امروز بابام واسه پولدار شدنش حق کسی رو پایمال نکرده!!!! کاش یاد بگیریم دل همو نشکنیم مخصوصا کسایی که دوسمون دارن! کاش یاد بگیریم جواب احترام رو با احترام بدیم! کاش یاد بگیریم وقتی از چیزی ناراحت می شیم خودمون و کنترل کنیم! کاش یاد بگیریم که ما برای کلمه به کلمه حرفامون مسئولیم و مواظب باشیم مسیر زندگیه کسیو با یه کلمه عوض نکنیم! کاش یاد بگیریم همدیگه رو ارزون نفروشیم! کاش یاد بگیریم ارزش بعضی چیزا تو دنیا خیلی کمتر از اینه که دل همو بشکنیم! کاش یاد بگیریم ببخشیم!
به اضافه نوشت: همیشه فقط می شنیدم که می گن بخشش از بزرگانه اما هیچوقت نمی فهمیدم یعنی چی! امروز که به معنیش فکر می کنم می بینم چقدر من بزرگتر از اونایی هستم که فکر می کردم یه روزی خیلی بزرگن! چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟ درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند! مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند ولی آنان را ببخش... اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی مهربان باش... اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند ولی شریف و درستکار باش... نیکی های امروزت را فراموش می کنند ولی نیکوکار باش بهترینهای خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد و در نهایت می بینی که هر آنچه هست میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم... مطالعات زیست شناختی نشان داده اند که اگر قورباغه ای را در ظرفی بیندازیم و آن ظرف را با آب محیط زندگی اش پر کنیم و بعد آب را آرام آرام گرم کنیم قورباغه سرجایش می ماند و هیچ واکنشی نسبت به افزایش تدریجی حرارت (تغیر محیط) نشان نمی دهد.تا این که آب به جوش می آید و قورباغه می میرد.شاد و پخته می میرد! از سوی دیگر اگر قورباغه ای را در ظرفی پر از آب جوش بیندازیم بی درنگ بیرون می پرد.سوخته اما زنده است ! گاهی ما هم مثل قورباغه ای آب پز می شویم.متوجه تغییرات نیستیم .فکر می کنیم که همه چیز روبراه است و یا شرایط نامطلوبی که در آنیم گذراست .به سوی مرگ می شتابیم اما همان طور آرام و بی تفاوت ، در آبی که مدام گرم تر می شود باقی می مانیم .سرانجام می میریم ،شاد و پخته ! بی آن که متوجه تغییرات اطرافمان شده باشیم. قورباغه های آب پز نمی فهمند که همراه با "کارائی" (درست انجام دادن کارها) باید "موثر" باشند(کارهای درست انجام دهند).و به این منظور باید مدام رشد کنیم ،باید فضا را برای گفتگو ،برای ارتباط با دیگران ،مشارکت و برنامه ریزی و رابطه ی صحیح باز کنیم.مبارزه بزرگتر این است که بتوانیم به افکار دیگران احترام بگذاریم. قورباغه های آب پزی وجود دارند که فکر می کنند هنوز اطاعت مهمترین عامل زندگی است و نه رقابت! به کسی که می توانیم دستور دهیم و از کسی که قدرت دارد اطاعت کنیم کجاست زندگی حقیقی ؟ بهتر است نیم سوخته از شرایطی بگریزیم ، اما زندگی کنیم و آماده ی واکنش باشیم ... + : یکی از دوستان برام پیام گذاشته بود که وبلاگم خیلی دهاتیه و باید ببندمش! من اینجا ازش ممنونم که نظرش رو هر چند سازنده نبود اعلام کرد اما من فکر می کنم باید یه کم تو طرز صحبت کردنش تجدید نظر کنه! رک بودن با بی ادبی خیلی فرق داره در ضمن من اجبارا کسی رو به اینجا نیاوردم! اگه کسی مطالب و وبلاگ رو دوست نداره نظرش محترمه و می تونه خودش به نظرش احترام بزاره و دیگه اینجا نیاد! امروز به این نتیجه رسیدم که خدا خیلی دوسم داره! خیلی زیاد! منم دوست دارم خدا! جبران که نمی تونم بکنم خوبیاتو اما همه تلاشمو می کنم که برات بنده خوبی باشم! همیشه یاورم باش! دو روز مونده به تولده عشقم! اما بنا به دلایل متعدد ما امشب تولد مبارک گرفتیم! تو تولد فقط ٣نفرحضور داشتن! من و عشقمو و کاسکو! کاسکو اولا وقتی بادکنکا میترکید می ترسید اما اخرا دیگه من و عشقم بیشتر می ترسیدیم! کیک تولد عشقم خیلی خوشگل شده بود همشو خودم درست کرده بودم! اصلا باورشنمی شد من اینقدر هنر داشته باشم! (بین خودمون باشه منم باورم نمیشد بتونم!) خلاصه عشقم تولدت بازم مبارک! راستی همه دوستان عزیز به تولد عشقم دعوتید! می تونید ٢۴ مهر آهنگای خوشگل بزارید و کلی باهاش برقصید و یه تبریک هم به عشقم بگید! عشق من: متولد ماه مهره و رو دست نداره! روزای خوب میان و می رن و گاهی وقتها هم تموم می شن! دارم سعی می کنم خیلی عوض بشم! یکی ازم خواسته با دین آشتی کنم اما حتی نمی دونم باید از کجا شروع کنم! همه امیدم اینه که خودش کمکم کنه و حداقل تمام تلاششو بکنه واسه اینکه قانعم کنه تا بتونم به قول خودشی ه مومن واقعی باشم! خیلی وقته که مومن واقعی ندیدم! حتی نمی دونم اینجور آدما چه شکلین! شاید بتونم اما باید قانع بشم! اگه نه نمی تونم! فعلا که از تمام دین فقط به خود خدا اعتقاد دارم و بس! الانم دستامو می گیرم بالا و چشامو می دوزم به آسمون و از ته دلم می خوام که کمکم کنه! کمکم کنه تا راه درست رو پیش بگیرم! گاهی وقتها احساس می کنم دیگه فرصت برای اشتباه کردن ندارم! خدایا کمکم کن درستا رو ببینم و غلطا رو خط بکشم! روزگارم شده مثله کنکور! کاشکی بتونم گزینه های صحیح رو پیدا کنم و تو این امتحان قبول بشم! وقتی خونت یه جای دور باشه و واسه اینکه بیای عزیزترین آدم توی زندگیتو ببینی مجبور باشی یه راه طولانی و خسته کننده رو طی کنی و هر لحظه آرزو کنی کاش می شد تمام این مدتی که تنهایی طی می کنم تا بهش برسمو کنارش بودم ناخودآگاه سعی می کنی زمان رو برای خودت کوتاهتر کنی! اینجاست که اولین چیزی که توجهت رو به خودش جلب می کنه نوشته های پشت ماشینهاس! کوچیک و بزرگ! گاهی وقتها یه چیزایی می خونی که شاید از دهن فرهیخته ترین آدما هم نشنوی مثلشو! مثل اینکه پشت یه کامیون نوشته بود! نیش دوست از نیش عقرب بدتر است پس بزن عقرب که دردت کمتر است! استاد شبی با مریدانش دیدار کرد و از آنها خواست آتشی برافروزند تا کنارش بنشینند و صحبت کنند. گفت: راه روحانی به آتشی برافروخته پیش روی ما می ماند. کسی که میخواهد آتش بیافروزد ، باید دود نامطلوبی را تحمل کند که دم زدن را برایش دشوار میکند و اشک به چشمهایش می اورد این گونه ایمانش را باز میابد. اما وقتی آتش بر افروخت ، دود میرود ، شعله ها اطرافش را روشن میکنند... و گرما و آرامش میبخشند . یکی از مریدان پرسید: اما اگر کس دیگری برایش آتش را روشن کند چه؟ اگر کسی در پرهیز از دود به ما کمک کند چه؟ اگر کسی چنین کند ، استادی دروغین است ، استادی که میتواند آتش را به هر جا که میخواهد ببرد و هر گاه خواست خاموشش کند و از انجا که به هیچ کس بر افروختن آتش را نیاموخته احتمال دارد همگان را در تاریکی رها کند. پائولو کوئیلو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید.
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست!
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند!
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم سخن هر دو را شنیدم :؟!
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند!
وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد...! ![]()
پیاده روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی باسنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذررو به مرد دروازه بان کرد و گفت: "روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟"
دروازهبان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم."
دروازه بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "میتوانید وارد شوید و هر چقدر دلتان میخواهد بنوشید."
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. ازنگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازهای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد. مردی در زیر سایه درختها دراز کشیده بود وصورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنهایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگها چشمهای است. هرقدر که میخواهیدبنوشید.
مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، میتوانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود! "
- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما میکنند!!! چون تمام آنهایی که حاضرندبهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا میمانند...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوره ارزانی است!
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزانتر
آبرو قیمت یک تکه نان
و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

